تبليغاتX
بچه های مشهد


بچه های مشهد

دوستیها را گسترش دهید
سال نو مبارک

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت8:37توسط پیمان |
با تو از خاطره ها سرشارم.جشن نوروز تو را کم دارم.سال تحویل دلم می گیرد با تو تا اخر خط بیدارم.

مجله عکس 2 ( عکسهای منتخب ) _ www.farapicture.blogfa.com

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت0:53توسط پیمان |
شب بخیر هموطن
+نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت23:9توسط پیمان |
درد من حصار برکه نیست ، درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است .
+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت23:49توسط پیمان |
عكاسی خیابانی و حریم خصوصی

 

نویسنده: مایكل ریچمن

" در عكاسی، خلاقیت یك فرآیند سریع و لحظه ای است، یك فوران است، یك عكس‌العمل است. گذاردن دوربین در خط آتش چشم ها، و ربودن لحظه با این جعبه كوچك هر زمان كه صحنه ای شما را متحیر ساخت، قاپیدن لحظه در میان هوا، بدون كلك، بدون اینكه فرصت دور شدن به آن بدهید. انگار یك نقاشی خلق می كنید، در هر همان دم كه عكسی را می‌گیرید."
هنری كارتیه برسون

 

 

مقدمه


این روزها مرا بیشتر بخاطر عكسهای منظره‌ام می‌شناسند، ولی من كارم را بصورت یك عكاس مستندنگار و فتوژورنالیست شروع كردم. این دوره عمدتا بین دهه 60 تا 70 بود. اخیرا دوباره به عكاسی در خیابان بازگشته‌ام و سعی در كشف مجدد این جنبه از عكاسی دارم.

 

image001.jpg

فرشته. تورنتو 1966
با یك لایكا M3 و لنز 50 mm f/2 Summicron عكاسی شده است.

 

 

عكاسی خیابانی و حریم خصوصی


عكاسی خیابانی مستلزم نزدیك شدن به مردم است، غالبا خیلی نزدیك. برای این كه در چنین شرایط عكاسی موفق باشید شما باید در صحنه باشید، جزئی از آن، نه یك ناظر دور، و این بدان معنی است كه با لنز واید عكاسی نمایید، لنزی كه حداكثر 50 م.م. باشد. با یك لنز زاویه باز شما یك شریك در صحنه هستید و با تله فتو در بهترین حالت یك ناظر و در بدترین حالت یك فضول محسوب می‌شوید.
عكاسی به این طریق به معنی وارد شدن در حریم خصوصی معمول مردم است. به همین خاطر مكانهایی مانند خیابانهای شلوغ شهرهای بزرگ، میان راهها، كارناوالها، رژه‌ها و نظایر آن مكان‌های مناسبی برای این نوع عكاسی هستند.

 

image002.jpg

قماربازان – تورنتو 2001
با لایكا M6 TTL و لنز 35mm f/1.4 Summilux ASPH

 

هر چه شلوغی بیشتر باشد، محدوده حریم خصوصی افراد كوچكتر می‌شود. هر چند حریمی را كه فرد برای خودش محفوظ می‌داند و انتظار دارد دیگران رعایت كند تا حد زیادی به فرهنگ هر جامعه بستگی دارد. در بعضی از كشورها بیشتر از سایر جاها مردم بصورت عادی در انظار عمومی می‌ایستند، صحبت می‌كنند و بیشتر هم را در آغوش می‌گیرند. اما قوانین ننوشته عمومی همه جا حاكم است.
در یك نمایشگاه، در میان راه یك كارناوال، در یك اتفاق ورزشی، رژه، كنسرت یا مراسم عمومی، نیاز مردم به حریم شخصی و بنابر این به تنهایی كاهش می‌یابد. سطح تحریك احساسات نیز در این گونه وقایع بالاتر است كه باعث كاهش احساس نیاز به حریم بیشتر می‌شود. در بیشتر این موقعیت ها مردم سرگرمند و بنابر این راحت‌تر با موضوعات مختلف برخورد می‌كنند.
بدترین وضعیت شلوغی را می‌توان یك آسانسور پر از جمعیت تصور كرد. مردم در فضایی كوچك به صورت شانه به شانه با غریبه‌ها ایستاده‌اند. در چنین شرایطی شاید گرفتن عكس یك تعرض غیر قابل تصویر باشد، هر چند كه انجام آن عملا غیر ممكن هم نیست.
اطلاع از چنین موضوعاتی برای عكاسی خیابانی موثر و جالب بسیار مهم است. اگر دوربین را در صورت كسی بگیرید كه تنها روی نیمكت خالی یك پارك در حال مطالعه است، به احتمال زیاد با برخوردی خشن روبرو خواهید شد. اما می‌توانید خیلی راحت به كسی كه در میان یك جمعیت در حال تماشای بازی فریزبی كودكان است حتی نزدیكتر از موقعیت قبلی شوید.

 

 منبع:akkasee.com

 

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت0:26توسط پیمان |
چند نکته برای عکاسی از مردم

image001.jpg

 

معمولا با تماشای عکسهایی که از مردم و بخصوص اعضای فامیل و دوستان گرفته ایم، لبخند بر لبانمان نقش می بندد. پس دوربین خود را بردارید و آماده باشید تا خاطرات خود را برای سالهای طولانی زنده نگاه دارید. بخصوص با نزدیک شدن به ایام نوروز و دید و بازدید و مسافرتهای دست جمعی، این مطلب می تواند برای مبتدیان سودمند باشد. در اینجا چند نکته مختصر و ساده، ولی مهم در مورد عکاسی از مردم برایتان می نویسیم. راحت باشید زیاد سخت نگیرید که سوژه حتما در یک حالت خاص باشد. اجازه بدهدی سوژه راحت بوده و در وضعیت طبیعی خودش قرار دادشته باشد. سوژه را در محل مورد علاقه خودش عکاسی کنید، یا حداقل در یک مکان راحت. استفاده از وجود اثاثیه بدون ربط در صحنه، مثل یک آلت موسیقی یا یک گلدان بزرگ می تواند به جذابیت عکس بیفزاید. به سوژه نزدیک شوید منظره یاب یا مانیتور دوربین را با سوژه پر کنید تا عکس موثرتری داشته باشید. نزدیک بروید یا از زوم دوربین خود استفاده کنید تا بر آنچه که مهمتر است تاکید بیشتری شود و اجزاء غیر مهم را از کادر حذف نمایید.

 

image002.jpg

 

عکسهایی ساده و طبیعی بگیرید
از اینکه سوژه را مجبور به نگاه کردن در دوربین کنید به شدت بپرهیزید. تنوع در عکس بسیار مهم است. عکسهایی طبیعی و ساده از مردم در حال کار، بازی، تکیه دادن به نرده، گفتگو و استراحت و ... بگیرید.


image004.jpg

 


از نور طبیعی استفاده کنید
شاید تعجب کنید اگر بگوییم که بهترین نور طبیعی برای عکاسی از مردم، نور روزهای ابری روشن است. نور درخشان آفتاب باعث اخم کردن سوژه ها می شود و ضمنا سایه های تندی در صورت آنها ایجاد میکند که زیاد جالب نیست.در روزهای ابری روشن، نور مات محیط چهره ها را زیباتر می کند. در داخل مکانهای سر پوشیده، سعی نمایید فلاش را خاموش نموده و با استفاده از نور یک پنجره، سوژه را با نور مات و جهت دار ورودی عکاسی نمایید. این جور عکسها بسیار زیباتر از عکسهای با فلاش خواهند شد.


image005.jpg

 


از سایه‌های تند پرهیز کنید
با استفاده از نور طبیعی یک روز ابری یا سایه از سایه‌های تند بپرهیزید. در روزهای آفتابی، اگر دوربینتان مد فلاش اجباری دارد، از فلاش اجباری برای ملایم کردن سایه‌های سوژه استفاده نمایید. با زدن فلاش سایه‌های تند روی صورت کم رنگ تر شده و چهره زیباتر نشان داده می شود. ضمنا با درخششی که روی پوست ایجاد می شود، سوژه ها شادابتر به نظر می رسند.


image007.jpg

 


از تایمر استفاده کنید.
فراموش نکنید که خودتان هم در عکسها مشارکت داشته باشید. دوربین را روی یک سطح صاف یا سه پایه بگذارید. محل قرار گیری خودتان در کادر را بررسی نموده و در نظر بگیرید. سپس تایمر دوربین را تنظیم نموده و دکمه شاتر را فشار دهید. شما چند ثانیه ای فرصت خواهید داشت تا به جمع دوستان و فامیل در عکس بپیوندید. زیاد جالب نیست وقتی عکسهای گذشته را مرور می کنید همیشه خودتان پشت دوربین بوده باشید.

 

 

منبع:akkasee.com

 

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت0:40توسط پیمان |
وقتي نيستي نگاهم دست خالي به چشمم باز مي گردد !
هرگز براي عاشق شدن ، به دنبال بهار و باران و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي ميرسي که ماه را بر لبانت مينشاند.

 

 

 

خوبرویان جهان رحم ندارد دلشان       باید از جان گذرد هرکه شود عاشقشان

     روزی که سرشتند گل پیکرشان          سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت0:15توسط پیمان |
کیک موز

 

كیك موز

▪ مواد لازم:
تخم مرغ (دو عدد)، شكر (یك لیوان)، كره (یك چهارم لیوان)، لیموترش (یك عدد)، پوست لیمو رنده شده (یك قاشق)، آرد (دو لیوان)، بیكینگ پودر (یك قاشق مرباخوری)، نمك (مقدار كمی).
▪ مواد لازم برای داخل كیك:
موز (سه عدد)، خامه زده شده (دو و یك سوم لیوان)، وانیل (یك چهارم قاشق چای خوری).
▪ مواد لازم برای رویه كیك:
خامه زده شده (یك لیوان)، وانیل (یك چهارم قاشق چای خوری)، مغز پسته خرد شده (دو قاشق).


طرز تهیه کیک موز
ابتدا فر را روی حرارت ۳۵۰ درجه فارنهایت روشن كنید. برای تهیه خمیر كیك، كره را حرارت دهید تا قدری آب شود، سپس كمی صبر كنید تا سرد گردد. آب لیمو را بگیرید، تخم مرغها را با شكر و نمك توسط همزن برقی بزنید تا به صورت كف در بیاید و حجمش دو برابر شود.
پوست لیمو را رنده كنید و با آرد و بیكینگ پودر مخلوط نمایید. بعد بتدریج به تخم مرغها بیفزایید و به آرامی هم بزنید. اكنون كره ذوب شده را كم كم به مواد اضافه كنید و به آرامی زیر و رو كنید تا یك دست شود.
در قالبی گرد به قطر ۲۵ سانتی متر كه قبلاً كف آن را چرب كرده اید، مایه را بریزید و در طبقه وسط فر به مدت یك ساعت بپزید. سپس كیك را از قالب خارج كنید و روی پنجره فلزی بگذارید تا خنك شود.
دو عدد از موزها را پوست گرفته، خرد كنید و به مدت ۱۵ دقیقه درون آب لیمو قرار دهید، بعد در آبكش بریزید، ولی آب آن را دور نریزید و كنار بگذارید.
خامه را با وانیل توسط همزن برقی بزنید تا سفت شود. دو سوم لیوان خامه را با موزها مخلوط كنید.
كیك را به دو لایه مساوی تقسیم كنید. هر لایه را با آب لیموهایی كه كنار گذاشته اید، آغشته كنید (با برس مخصوص كیك یا قاشق چوبی برای روی سطح اولیه كیك از مخلوط خامه و موز استفاده كنید و لایه دوم را روی آن قرار دهید و روی این لایه هم از بقیه مواد خامه و موز بریزید. سپس كناره های كیك را هم خامه بزنید. اكنون موز سوم را پوست گرفته، حلقه حلقه كنید. یك لیوان خامه را با مقداری وانیل توسط همزن برقی بزنید تا سفت شود. بعد آن را در قیف مخصوص خامه بریزید و روی كیك را با آن شكوفه بزنید و روی هر كدام یك حلقه از موز بگذارید وسط كیك را هم با مغز پسته خرد شده تزیین كنید.

ایران ریحانی  
 روزنامه قدس

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت1:0توسط پیمان |
السلام علیک یا امام الرئوف
«« شهادت مظلومانه ی هشتمین امام همام حضرت علی بن موسی الرضا (ع )  را برهمه ی مسلمانان جهان و شیفتگان حضرتش تسلیت عرض میکنیم »»

از همین ساعات اولیه ی صبح خیابونای منتهی به حرم حضرت مملو از جمعیت مشتاق برای زیارت آن حضرت است.

در بعضی نقاط شهر همشهریانی که دیشب دیگ شله داشتن و موفق به پخش آن نشدند امروز صبح اینکارو انجام میدن. چنانکه در دست بعضی از مردم ظرفهای شله دیده میشه که دارن به خونه یا محل کار میبرن!

هیئت های عزاداری هم همین الان در اطراف حرم حضور دارن و در حال داخل شدن به حرم مطهر رضوی هستند .

خیابونای اطراف حرم بعضیاش بسته شدن و عبور وسیله ی نقلیه ممنوع است.

واحتمال ترافیک شدید در خیابونای اطراف و منتهی به حرم میرود .

برای همه ی عزیزانی که مشتاق زیارت حرم آن حضرت هستند و همه ی ارادتمندان به ائمه ی اطهار آرزوی سلامتی دارم.


  دوست دارم نگات کنم تو هم منو نگاه کنی 

    دوست دارم صدات کنم تو هم منو صدا کنی

     قربون صفات برم ازراه دوری اومدم              

    جای دوری نمیره اگه به من نگاه کنی

     دل من زندونیه تویی که تنها میدونی      

     قفسو واکنیو پرنده رو رها کنی

    میشه کنج حرمت گوشه قلب من باشه؟         

    میشه قلب منو مثه گنبد طلات کنی؟

    تو غریبیو منم غریبم                        

    اما چی میشه این دل غریبه رو با خودت اشنا کنی؟

    دوست دارم تو ایوونت از صبح تا شب دعا کنم    

    دوست دارم از صبح تا غروب

    من باتو صفا کنم                   

   تو هم منو دعا کنی

   دلمو گره زدم به پنجرت دارم میرم     

   دوست دارم تا من میام پنجره ها رو واکنی

   دوست دارم که از حالا تا صبح محشر همیشه       

    من رضا رضا باشم تو هم منو رضا کنی

    هوسه زیارته کرده تو گوشه بر دلم      

   چی میشه اخه منو راهی کربلا کنی؟

   یا علی موسی الرضا میشه به من نگاه کنی؟

  اونقده رضا میگم تا دردمو دوا کنی

 

 

 

یا امام رضا----عکس والپیپر و پشت زمینه دسکتاپ از حرم امام رضا و نوشته یا علی بن موسی الرضا با خط زیبا

اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی الامام التقی النقی و حجتک علی من فوق الارض و من تحت الثری الصدیق الشهید صلواة کثیرة تامة زاکیة متواصلة متواترة مترادفة کافضل ما صلیت علی احد من اولیائک .

خدایا رحمت فرست بر علی بن موسی الرضا امام با تقوا و پاک و حجت تو بر هر که روی زمین است. و هر که زیر خاک رحمت بسیار و تمام با برکت و پیوسته و پیاپی و دنبال هم چنان بهترین رحمتی که بر یکی از اولیائت فرستادی .

 

 


امام رضا(ع) فرمود:


هر كس كه دورى سفر را بر خود بپذيرد و به زيارت من آيد،

من در روز قيامت در سه جايگاه به نزد او خواهم شتافت تا او را از تنگنا به در آورم:


 آن جايى كه نامه اعمال دست به دست مى شود، در صراط، و هنگام سنجش اعمال.  

 

«زندگینامه امام رضا (ع)»

مقدمه:

امام علی ‌بن موسی‌الرضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام می‌باشند.

ایشان در سن 35 سالگی عهده‌دار مسئولیت امامت و رهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختی‌ها و رنج بسیاری را بر امام رواداشتند و سر انجام مأمون عباسی ایشان را در سن 55 سالگی به شهادت رساند. در این نوشته به طور خلاصه، بعضی از ابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می‌نماییم.

 

نام، لقب و کنیه امام:

نام مبارک ایشان علی و کنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان "رضا" به معنای "خشنودی" می‌باشد. امام محمد تقی (علیه السلام) امام نهم و فرزند ایشان سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل می‌فرمایند: "خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بوده‌اند و ایشان را برای امامت پسندیده‌اند و همینطور (به خاطر خلق و خوی نیکوی امام) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بود‌ند."

یکی از القاب مشهور حضرت "عالم آل محمد" است. این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان می‌باشد. جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش، بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی بر این سخن است، که قسمتی از این مناظرات در بخش "جنبه علمی امام" آمده است. این توانایی و برتری امام، در تسلط بر علوم یکی از دلایل امامت ایشان می‌باشد و با تأمل در سخنان امام در این مناظرات، کاملاً این مطلب روشن می‌گردد که این علوم جز از یک منبع وابسته به الهام و وحی نمی‌تواند سرچشمه گرفته باشد.

 

پدر و مادر امام:

پدر بزرگوار ایشان امام موسی کاظم (علیه السلام) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال 183 ﻫ.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند و مادر گرامیشان "نجمه" نام داشت.

 

تولد امام:

حضرت رضا (علیه السلام) در یازدهم ذیقعدﺓ الحرام سال 148 هجری در مدینه منوره دیده به جهان گشودند. از قول مادر ایشان نقل شده است که: "هنگامی‌که به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمی‌کردم و وقتی به خواب می‌رفتم، صدای تسبیح و تمجید حق تعالی و ذکر "لااله‌الاالله" را از شکم خود می‌شنیدم، اما چون بیدار می‌شدم دیگر صدایی بگوش نمی‌رسید. هنگامی‌که وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان می‌داد؛ گویی چیزی می‌گفت."(2)

 نظیر این واقعه، هنگام تولد دیگر ائمه و بعضی از پیامبران الهی نیز نقل شده است، از جمله حضرت عیسی که به اراده الهی در اوان تولد، در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند که شرح این ماجرا در قرآن کریم آمده است.(3)

 

زندگی امام در مدینه:

حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی می‌پرداختند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست می‌داشتند و به ایشان همچون پدری مهربان می‌نگریستند. تا قبل از این سفر، با اینکه امام بیشتر سالهای عمرش را در مدینه گذرانده بود، اما در سراسر مملکت اسلامی پیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.

 امام در گفتگویی که با مأمون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه می‌فرمایند: "همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگر از کوچه‌های شهر مدینه عبور می‌کردم، عزیرتر از من کسی نبود. مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من می‌آوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او را برآورده سازم مگر اینکه این کار را انجام می‌دادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مى‌نگریستند."

 

امامت حضرت رضا (علیه السلام):

امامت و وصایت حضرت رضا (علیه السلام) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان و رسول اکرم (صلی الله و علیه و اله) اعلام شده بود. به خصوص امام کاظم (علیه السلام) بارها در حضور مردم ایشان را به عنوان وصی و امام بعد از خویش معرفی کرده بودند که به نمونه‌ای از آنها اشاره می‌نماییم.

 یکی از یاران امام موسی کاظم (علیه السلام) می‌گوید: «ما شصت نفر بودیم که موسی بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علی در دست او بود. فرمود: "آیا می‌دانید من کیستم؟" گفتم: "تو آقا و بزرگ ما هستی." فرمود: "نام و لقب من را بگویید." گفتم: "شما موسی بن جعفر بن محمد هستید." فرمود: "این که با من است کیست؟" گفتم: "علی بن موسی بن جعفر." فرمود: "پس شهادت دهید او در زندگانی من وکیل من است و بعد از مرگ من وصی من می‌باشد."»(4) در حدیث مشهوری نیز که جابر از قول نبى ‌اکرم نقل می‌کند امام رضا (علیه السلام) به عنوان هشتمین امام و وصی پیامبر معرفی شده‌اند. امام صادق (علیه السلام) نیز مکرر به امام کاظم می‌فرمودند که "عالم‌ آل محمد از فرزندان تو است و او وصی بعد از تو می‌باشد."

 

اوضاع سیاسی:

 مدت امامت امام هشتم در حدود بیست سال بود که می‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسیم کرد:

 ده سال اول امامت آن حضرت، که همزمان بود با زمامداری هارون.

1-      پنج سال بعد از‌ آن که مقارن با خلافت امین بود.

2-      پنج سال آخر امامت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامی آن روز بود.

 مدتی از روزگار زندگانی امام رضا (علیه السلام) همزمان با خلافت هارون الرشید بود. در این زمان است که مصیبت دردناک شهادت پدر بزرگوارشان و دیگر مصیبت‌های اسفبار برای علویان (سادات و نوادگان امیرالمؤمنین) واقع شده است. در آن زمان کوشش‌های فراوانی در تحریک هارون برای کشتن امام رضا (علیه السلام) می‌شد تا آنجا که در نهایت هارون تصمیم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نیافت نقشه خود را عملی کند. بعد از وفات هارون فرزندش امین به خلافت رسید. در این زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حکومت سایه افکنده بود و این تزلزل و غرق بودن امین در فساد و تباهی باعث شده بود که او و دستگاه حکومت، از توجه به سوی امام و پیگیری امر ایشان بازمانند. از این رو می‌توانیم این دوره را در زندگی امام دوران آرامش بنامیم.

اما سرانجام مأمون عباسی توانست برادر خود امین را شکست داده و او را به قتل برساند و لباس قدرت را به تن نماید و توانسته بود با سرکوب شورشیان فرمان خود را در اطراف و اکناف مملکت اسلامی جاری کند. وی حکومت ایالت عراق را به یکی از عمال خویش واگذار کرده بود و خود در مرو اقامت گزید و فضل ‌بن ‌سهل را که مردی بسیار سیاستمدار بود، وزیر و مشاور خویش قرار داد. اما خطری که حکومت او را تهدید می‌کرد علویان بودند که بعد از قرنی تحمل شکنجه و قتل و غارت، اکنون با استفاده از فرصت دو دستگی در خلافت، هر یک به عناوین مختلف در خفا و آشکار عَلم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازی حکومت عباسی بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افکار عمومی مسلمین به سوی خود، و کسب حمایت آنها موفق گردیده بودند و دلیل آشکار بر این مدعا این است که هر جا علویان بر ضد حکومت عباسیان قیام و شورش می‌کردند، انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به یاری آنها بر می‌خواستند و این، بر اثر ستم‌ها و نارواییها و انواع شکنجه‌های دردناکی بود که مردم و بخصوص علویان از دستگاه حکومت عباسی دیده بودند. از این رو مأمون درصدد بر آمده بود تا موجبات برخورد با علویان را برطرف کند. بویژه که او تصمیم داشت تشنجات و بحران‌هایی را که موجب ضعف حکومت او شده بود از میان بردارد و برای استقرار پایه‌های قدرت خود، محیط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزیر خود فضل بن سهل تصمیم گرفت تا دست به خدعه‌ای بزند. او تصمیم گرفت تا خلافت را به امام پیشنهاد دهد و خود از خلافت به نفع امام کناره‌گیری کند، زیرا حساب می‌کرد نتیجه از دو حال بیرون نیست، یا امام می‌پذیرد و یا نمی‌پذیرد و در هر دو حال برای خود او و خلافت عباسیان، پیروزی است. زیرا اگر بپذیرد ناگزیر، بنابر شرطی که مأمون قرار می‌داد ولایت عهدی آن حضرت را خواهد داشت و همین امر مشروعیت خلافت او را پس از امام نزد تمامی گروه‌ها و فرقه‌های مسلمانان تضمین می‌کرد. بدیهی است برای مأمون آسان بود در مقام ولایتعهدی بدون این که کسی آگاه شود، امام را از میان بردارد تا حکومت به صورت شرعی و قانونی به او بازگردد. در این صورت علویان با خشنودی به حکومت می‌نگریستند و شیعیان خلافت او را شرعی تلقی می‌کردند و او را به عنوان جانشین امام می‌پذیرفتند. از طرف دیگر چون مردم حکومت را مورد تایید امام می‌دانستند لذا قیامهایی که بر ضد حکومت می‌شد جاذبه و مشروعیت خود را از دست می‌داد.

 او می‌اندیشید اگر امام خلافت را نپذیرد ایشان را به اجبار ولیعهد خود می‌کند که در اینصورت بازهم خلافت و حکومت او در میان مردم و شیعیان توجیه می‌گردد و دیگر اعتراضات و شورشهایی که به بهانه غصب خلافت و ستم، توسط عباسیان انجام می‌گرفت دلیل و توجیه خود را از دست می‌داد و با استقبال مردم و دوستداران امام مواجه نمی‌شد. از طرفی او می‌توانست امام را نزد خود ساکن کند و از نزدیک مراقب رفتار امام و پیروانش باشد و هر حرکتی از سوی امام و شیعیان ایشان را سرکوب کند. همچنین او گمان می‌کرد که از طرف دیگر شیعیان و پیروان امام، ایشان را به خاطر نپذیرفتن خلافت در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند داد و امام جایگاه خود را در میان دوستدارانش از دست می‌دهد.

 

سفر به سوی خراسان:

مأمون برای عملی کردن اهداف ذکر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدینه، خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوی خراسان روانه کنند. همچنین دستور داد حضرتش را از راهی که کمتر با شیعیان برخورد داشته باشد، بیاورند. مسیر اصلی در آن زمان راه کوفه، جبل، کرمانشاه و قم بوده است که نقاط شیعه‌نشین و مراکز قدرت شیعیان بود. مأمون احتمال می‌داد که ممکن است شیعیان با مشاهده امام در میان خود به شور و هیجان آیند و مانع حرکت ایشان شوند و بخواهند آن حضرت را در میان خود نگه دارند که در این صورت مشکلات حکومت چند برابر می‌شد. لذا امام را از مسیر بصره، اهواز و فارس به سوی مرو حرکت داد.ماموران او نیز پیوسته حضرت را زیر نظر داشتند و اعمال امام را به او گزارش می‌دادند.

 

حدیث سلسلة الذهب:

در طول سفر امام به مرو، هر کجا توقف می‌فرمودند، برکات زیادی شامل حال مردم آن منطقه می‌شد. از جمله هنگامیکه امام در مسیر حرکت خود وارد نیشابور شدند و در حالی که در محملی قرار داشتند از وسط شهر نیشابور عبور کردند. مردم زیادی که خبر ورود امام به نیشابور را شنیده بودند، همگی به استقبال حضرت آمدند. در این هنگام دو تن از علما و حافظان حدیث نبوی، به همراه گروه‌های بیشماری از طالبان علم و اهل حدیث و درایت، مهار مرکب را گرفته و عرضه داشتند: "ای امام بزرگ و ای فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاک و اجداد بزرگوارت سوگند می‌دهیم که رخسار فرخنده خویش را به ما نشان دهی و حدیثی از پدران و جد بزرگوارتان، پیامبر خدا، برای ما بیان فرمایی تا یادگاری نزد ما باشد." امام دستور توقف مرکب را دادند و دیدگان مردم به مشاهده طلعت مبارک امام روشن گردید. مردم از مشاهده جمال حضرت بسیار شاد شدند به طوری که بعضی از شدت شوق می‌گریستند و آنهایی که نزدیک ایشان بودند، بر مرکب امام بوسه می‌زدند. ولوله عظیمی در شهر طنین افکنده بود به طوری که بزرگان شهر با صدای بلند از مردم می‌خواستند که سکوت نمایند تا حدیثی از آن حضرت بشنوند. تا اینکه پس از مدتی مردم ساکت شدند و حضرت حدیث ذیل را کلمه به کلمه از قول پدر گرامیشان و از قول اجداد طاهرینشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائیل از سوی حضرت حق سبحانه و تعالی املاء فرمودند: "کلمه لااله‌الاالله حصار من است پس هر کس آن را بگوید داخل حصار من شده و کسی که داخل حصار من گردد ایمن از عذاب من خواهد بود." سپس امام فرمودند: "اما این شروطی دارد و من، خود، از جمله آن شروط هستم."

 این حدیث بیانگر این است که از شروط اقرار به کلمه لااله‌الاالله که مقوم اصل توحید در دین می‌باشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت و پذیرش گفتار و رفتار امام می‌باشد که از جانب خداوند تعالی تعیین شده است. در حقیقت امام شرط رهایی از عذاب الهی را توحید و شرط توحید را قبول ولایت و امامت می‌دانند.

 

ولایت عهدی:

باری، چون حضرت رضا (علیه السلام) وارد مرو شدند، مأمون از ایشان استقبال شایانی کرد و در مجلسی که همه ارکان دولت حضور داشتند صحبت کرد و گفت: "همه بدانند من در آل عباس و آل علی (علیه السلام) هیچ کس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علی بن موسی رضا (علیه السلام) ندیدم." پس از آن به حضرت رو کرد و گفت: "تصمیم گرفته‌ام که خود را از خلافت خلع کنم و آن را به شما واگذار نمایم." حضرت فرمودند: "اگر خلافت را خدا برای تو قرار داده جایز نیست که به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست، تو چه اختیاری داری که به دیگری تفویض نمایی." مأمون بر خواسته خود پافشاری کرد و بر امام اصرار ورزید. اما امام فرمودند:‌ "هرگز قبول نخواهم کرد." وقتی مأمون مأیوس شد گفت: "پس ولایت عهدی را قبول کن تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشید." این اصرار مأمون و انکار امام تا دو ماه طول کشید و حضرت قبول نمی‌فرمودند و می‌گفتند: "از پدرانم شنیدم، من قبل از تو از دنیا خواهم رفت و مرا با زهر شهید خواهند کرد و بر من ملائک زمین و آسمان خواهند گریست و در وادی غربت در کنار هارون ‌الرشید دفن خواهم شد." اما مأمون بر این امر پافشاری نمود تا آنجاکه مخفیانه و در مجلس خصوصی حضرت را تهدید به مرگ کرد. لذا حضرت فرمودند: "اینک که مجبورم، قبول می‌کنم به شرط آنکه کسی را نصب یا عزل نکنم و رسمی را تغییر ندهم و سنتی را نشکنم و از دور بر بساط خلافت نظر داشته باشم." مأمون با این شرط راضی شد. پس از آن حضرت، دست را به سوی آسمان بلند کردند و فرمودند: "خداوندا! تو می‌دانی که مرا به اکراه وادار نمودند و به اجبار این امر را اختیار کردم؛ پس مرا مؤاخذه نکن همان گونه که دو پیغمبر خود یوسف و دانیال را هنگام قبول ولایت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نکردی. خداوندا، عهدی نیست جز عهد تو و ولایتی نیست مگر از جانب تو، پس به من توفیق ده که دین تو را برپا دارم و سنت پیامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا که تو نیکو مولا و نیکو یاوری هستی."

 

جنبه علمی امام:

مأمون که پیوسته شور و اشتیاق مردم نسبت به امام و اعتبار بی‌همتای امام را در میان ایشان می‌دید می‌خواست تا این قداست و اعتبار را خدشه‌دار سازد و از جمله کارهایی که برای رسیدن به این هدف انجام داد تشکیل جلسات مناظره‌ای بین امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنیا بود، تا آنها با امام به بحث بپردازند، شاید بتوانند امام را از نظر علمی شکست داده و وجهه علمی امام را زیر سوال ببرند که  شرح یکی از این مجالس را می‌آوریم:

 "برای یکی از این مناظرات، مأمون فضل بن سهل را امر کرد که اساتید کلام و حکمت را از سراسر دنیا دعوت کند تا با امام به مناظره بنشینند. فضل نیز اسقف اعظم نصاری، بزرگ علمای یهود، روسای صابئین (پیروان حضرت یحیی)، بزرگ موبدان زرتشتیان و دیگر متکلمین وقت را دعوت کرد. مأمون هم آنها را به حضور پذیرفت و از آنها پذیرایی شایانی کرد و به آنان گفت: "دوست دارم که با پسر عموی من (مأمون از نوادگان عباس عموی پیامبر است که ناگزیر پسر عموی امام می‌باشد.) که از مدینه پیش من آمده مناظره کنید." صبح روز بعد مجلس آراسته‌ای تشکیل داد و مردی را به خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد و حضرت را دعوت کرد. حضرت نیز دعوت او را پذیرفتند و به او فرمودند: "آیا می‌خواهی بدانی که مأمون کی از این کار خود پشیمان می‌شود." او گفت: "بلی فدایت شوم." امام فرمودند: "وقتی مأمون دلایل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجیل از خود انجیل و از اهل زبور از زبورشان و بر صابئین بزبان ایشان و بر آتش‌پرستان بزبان فارسی و بر رومیان به زبان رومی‌شان بشنود و ببیند که سخنان تک ‌تک اینان را رد کردم و آنها سخن خود را رها کردند و سخن مرا پذیرفتند آنوقت مأمون می‌فهمد که توانایی کاری را که می‌خواهد انجام دهد ندارد و پشیمان می‌شود و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم." سپس حضرت به مجلس مأمون تشریف ‌فرما شدند و با ورود حضرت، مأمون ایشان را برای جمع معرفی کرد و سپس گفت: "دوست دارم با ایشان مناظره کنید." حضرت رضا (علیه السلام) نیز با تمامی آنها از کتاب خودشان درباره دین و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس امام فرمود: "اگر کسی در میان شما مخالف اسلام است بدون شرم و خجالت سئوال کند." عمران صایی که یکی از متکلمین بود از حضرت سؤالات بسیاری کرد و حضرت تمام سؤالات او را یک به یک پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنیدن جواب سؤالات خود از امام، شهادتین را بر زبان جاری کرد و اسلام آورد و با برتری مسلم امام، جلسه به پایان رسید و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایی را به حضور طلبیدند و او را بسیار اکرام کردند و از آن به بعد عمران صایی خود یکی از مبلغین دین مبین اسلام گردید.

 رجاء ابن ضحاک که از طرف مأمون مامور حرکت دادن امام از مدینه به سوی مرو بود، می‌گوید: «آن حضرت در هیچ شهری وارد نمی‌شد مگر اینکه مردم از هر سو به او روی می‌آوردند و مسائل دینی خود را از امام می‌پرسیدند. ایشان نیز به آنها پاسخ می‌گفت و احادیث بسیاری از پیامبر خدا و حضرت علی (علیه السلام) بیان می‌فرمود. هنگامی که از این سفر بازگشتم نزد مأمون رفتم. او از چگونگی رفتار امام در طول سفر پرسید و من نیز آنچه را در طول سفر از ایشان دیده بودم بازگو کردم. مأمون گفت: "آری، ای پسر ضحاک! ایشان بهترین، داناترین و عابدترین مردم روی زمین است."»

 

اخلاق و منش امام:

خصوصیات اخلاقی و زهد و تقوای آن حضرت به گونه‌ای بود که حتی دشمنان خویش را نیز شیفته و مجذوب خود کرده بود. با مردم در نهایت ادب تواضع و مهربانی رفتار می‌کرد و هیچ گاه خود را از مردم جدا نمی‌نمود.

 یکی از یاران امام می‌گوید: "هیچ گاه ندیدم که امام رضا (علیه السلام) در سخن بر کسی جفا ورزد و نیز ندیدم که سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع کند. هرگز نیازمندی را که می‌توانست نیازش را برآورده سازد رد نمی‌کرد در حضور دیگری پایش را دراز نمی‌فرمود. هرگز ندیدم به کسی از خدمتکارانش بدگویی کند. خنده او قهقهه نبود بلکه تبسم می‌فرمود. چون سفره غذا به میان می‌آمد، همه افراد خانه حتی دربان و مهتر را نیز بر سر سفره خویش می‌نشاند و آنان همراه با امام غذا می‌خوردند. شبها کم می‌خوابید و بسیاری از شبها را به عبادت می‌گذراند. بسیار روزه می‌گرفت و روزه سه روز در ماه را ترک نمی‌کرد. کار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت. بیشتر در شبهای تاریک، مخفیانه به فقرا کمک می‌کرد."(5) یکی دیگر از یاران ایشان می‌گوید: "فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسی بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود، اما هنگامی که در مجالس عمومی شرکت می‌کرد، خود را می‌آراست (لباسهای خوب و متعارف می‌پوشید). شبی امام میهمان داشت، در میان صحبت چراغ ایرادی پیدا کرد، میهمان امام دست پیش آورد تا چراغ را درست کند، اما امام نگذاشت و خود این کار را انجام داد و فرمود: "ما گروهی هستیم که میهمانان خود را به کار نمی‌گیریم."

 شخصی به امام عرض کرد: "به خدا سوگند هیچکس در روی زمین از جهت برتری و شرافت اجداد، به شما نمی‌رسد." امام فرمودند:" تقوی به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار، آنان را بزرگوار ساخت."(8)

 مردی از اهالی بلخ می‌گوید: "در سفر خراسان با امام رضا (علیه السلام) همراه بودم. روزی سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگزاران حتی سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه ایشان غذا بخورند. من به امام عرض کردم: "فدایت شوم بهتر است اینان بر سفره‌ای جداگانه بنشینند." امام فرمود: "ساکت باش، پروردگار همه یکی است. پدر و مادر همه یکی است و پاداش هم به اعمال است."(9)

 یاسر، خادم حضرت می‌گوید: «امام رضا (علیه السلام) به ما فرموده بود: "اگر بالای سرتان ایستادم (و شما را برای کاری طلبیدم) و شما مشغول غذا خوردن بودید بر نخیزید تا غذایتان تمام شود. به همین جهت بسیار اتفاق می‌افتاد که امام ما را صدا می‌کرد و در پاسخ او می‌گفتند: "به غذا خوردن مشغولند." و آن گرامی می‌فرمود: "بگذارید غذایشان تمام شود."»(10)

 یکبار غریبی خدمت امام رسید و سلام کرد و گفت: "من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. از حج بازگشته‌ام و خرجی راه را تمام کرده‌ام اگر مایلید مبلغی به من مرحمت کنید تا خود را به وطنم برسانم و در آنجا معادل همان مبلغ را صدقه خواهم داد زیرا من در شهر خویش فقیر نیستم و اینک در سفر نیازمند مانده‌ام." امام برخاست و به اطاقی دیگر رفت و از پشت در دست خویش را بیرون آورد و فرمود: "این دویست دینار را بگیر و توشه راه کن و لازم نیست که از جانب من معادل آن صدقه دهی."

 آن شخص نیز دینارها را گرفت و رفت. از امام پرسیدند: "چرا چنین کردید که شما را هنگام گرفتن دینارها نبیند؟" فرمود: "تا شرمندگی نیاز و سوال را در او نبینم."(11)

 امامان معصوم و گرامی ما در تربیت پیروان و راهنمایی ایشان تنها به گفتار اکتفا نمی‌کردند و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ویژه ای مبذول می‌داشتند.

 یکی از یاران امام رضا (علیه السلام) می‌گوید: «روزی همراه امام به خانه ایشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنایی بودند. امام در میان آنها غریبه‌ای دید و پرسید: "این کیست؟" عرض کردند: "به ما کمک می‌کند و به او دستمزدی خواهیم داد." امام فرمود: "مزدش را تعیین کرده‌اید؟" گفتند: "نه هر چه بدهیم می‌پذیرد." امام برآشفت و به من فرمود: "من بارها به اینها گفته‌ام که هیچکس را نیاورید مگر آنکه قبلا مزدش را تعیین کنید و قرارداد ببندید. کسی که بدون قرارداد و تعیین مزد، کاری انجام می‌دهد، اگر سه برابر مزدش را بدهی باز گمان می‌کند مزدش را کم داده‌ای ولی اگر قرارداد ببندی و به مقدار معین شده بپردازی از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل کرده‌ای و در این صورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزی به او بدهی، هر چند کم و ناچیز باشد؛ می‌فهمد که بیشتر پرداخته‌ای و سپاسگزار خواهد بود."»(12)

 خادم حضرت می‌گوید: «روزی خدمتکاران میوه‌ای می‌خوردند. آنها میوه را به تمامی نخورده و باقی آنرا دور ریختند. حضرت رضا (علیه السلام) به آنها فرمود: "سبحان الله اگر شما از آن بی‌نیاز هستید، آنرا به کسانی که بدان نیازمندند بدهید."»

 

مختصری از کلمات حکمت‌آمیز امام:

امام فرمودند: "دوست هر کس عقل اوست و دشمن هر کس جهل و نادانی و حماقت است."

امام فرمودند: "علم و دانش همانند گنجی می‌ماند که کلید آن سؤال است، پس بپرسید. خداوند شما را رحمت کند زیرا در این امر چهار طایفه دارای اجر می‌باشند: 1- سؤال کننده 2- آموزنده 3- شنونده 4- پاسخ دهنده."

امام فرمودند: "مهرورزی و دوستی با مردم نصف عقل است."

امام فرمودند: "چیزی نیست که چشمانت آنرا بنگرد مگر آنکه در آن پند و اندرزی است."

امام فرمودند: "نظافت و پاکیزگی از اخلاق پیامبران است."

 

شهادت امام:

 در نحوه به شهادت رسیدن امام نقل شده است که مأمون به یکی از خدمتکاران خویش دستور داده بود تا ناخن‌های دستش را بلند نگه دارد و بعد به او دستور داد تا دست خود را به زهر مخصوصی آلوده کند و در بین ناخن‌هایش زهر قرار دهد و اناری را با دستان زهر‌آلودش دانه کند و او دستور مأمون را اجابت کرد. مأمون نیز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار کرد که امام از آن انار تناول کنند. اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار کرد تا جایی که حضرت را تهدید به مرگ نمود و حضرت به جبر، قدری از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر کرد و حال حضرت دگرگون گردید و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال 203 هجری قمری امام رضا (علیه السلام) به شهادت رسیدند.

 

تدفین امام:

به قدرت و اراده الهی امام جواد (علیه السلام) فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان، بدن مطهر ایشان را غسل داده و بر آن نماز گذاردند و پیکر پاک ایشان با مشایعت بسیاری از شیعیان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گردید و قرنهاست که مزار این امام بزرگوار مایه برکت و مباهات ایرانیان است.

********************************************************************

    

از امام رضا(ع) درباره بهترين بندگان سؤال شد .

ایشان فرمودند:آنان هرگاه نيکي کنند خوشحال شوند ،

  و هرگاه بدی کنند آمرزش خواهند ،  و هرگاه عطا شوند شکر گزارند


، و هرگاه بلا بينند صبر کنند ، و هرگاه خشم کنند . درگذرند

 


******السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ******

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت19:2توسط پیمان |
شهادت امام علی بی موسی الرضا بر عموم مسلمانان و شیفتگان حضرتش تسلیت باد
سلام همشهری

 

 

در  آستانه ی شهادت امام علی بن موسی الرضا و بعد ازهشتمین روز از اربعین حسینی کاروانهای پیاده از نقاط مختلف کشور به پابوس امام رضا (علیه السلام) می آیند و مشهد میزبان خیل عظیم زائران و مجاوران و هیئت های عزاداری است .

 

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت16:38توسط پیمان |
تب 5 تومانی
سلام چند روزه که تو مشهد شایع شده که سکه ی پنج تومنی رو به قیمت بالا میخرن !

من اولش باور نمیکردم اما خودم با چشم خودم دیدم که عده ای اصلآ زدن تو کار ۵ تومنی!

حالا اینکه چرا  من نمیدونم .

یکی میگفت قاطیش عیاره !

یکی دیگه میگفت واسه ساخت گردنبند میخوادشون!

یکی میگفت کلکسیونر ها میخرنشون !

یکی هم میگفت اینارو میفرستن اونور !

و جالب اینجاست که خبر رسیده در شهر های دیگه هم این اتفاق افتاده ...

و حتی میگن در شیراز تا ۲۵ هزار تومان هر سکه ی ۵ تومانی رو میخرن! حالا اگه شهروندان شیرازی خبری دارن به ما هم بگن که درسته یا نه .

تازه بعضی از این خریدارانی که داد میزدن میگفت ۵ تومنی سال ۵۹  دو هزار و پونصد تومن!

انگار تاریخ ضربشون  هم تو قیمت تاثیر داره !

اگه کسی از این جریانات خبری داره ما رو هم بی خبر نذارین .

 

 

در ضمن نیروی انتظامی هم انگار خبر داره چون یه بار خودم دیدم وقتی گشت اومد همه پولاشونو قایم کردن و پراکنده شدن!

 

 

در کل من هنوز به این جریان  مشکوکم و هنوز اینو در حد شایعه میدونم.

ولی در سرچی که انجام دادم دیدم تو بوشهر هم همین وضعه اما نه داغی ِ مشهد و شایدم زاهدان.

 

+نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت22:43توسط پیمان |